تخریب حمام عمومی قدیمی شهر لطف آباد در راستای درخواست شهروندان عزیز.
این فضا در آینده نزدیک جهت افزایش سرانه فضای سبز شهر تبدیل به پارک محلی خواهد شد.
—- حمام عمومی لطف آباد دهه پنجاه و شصت شمسی—–
آنگاه که غارغار کلاغ های سرزمین خورشید خبر از طلوع صبحی سرد میدهند و قندیل های یخ زده تیرک های چوبی بیرون زده از خانه های کاهگلی دهه شصت آماده عرضه خویشتن بر آفتاب بی رمق زمستانی اند…
پدر برای رفتن به حمام عمومی ما پسربچه ها را به خط کرده است با بقچه ای سفید وبزرگ که لباسهای ریزو درشتی داخل آن چیده شده است و ما در برداشتن این کوله نافرم اندکی اکراه کرده آنرا نوبتی زیر بغل هم داده و راه می افتیم …
ما پسرها فیش فیش کنان چون قوم تاتار کلاغ های صف کشیده بر سیم های برق مسیرخود تاسرکوچه را فراری میدهیم
مقابل حمام که میرسیم آن یکی که جلوتر است با اطمینان از آویزان نبودن فوته ( لنگ ) بر سردر حمام که تاکیدی بر زنانه نبودن حمام است مثل ماشین مارشالر جلو هواپیما که روی شیشه عقبش مینویسند follow me ، اشاره میکند دنبال ام بیایین.
از شدت سرما نوبت به هم نمی دهیم و سر میخوریم بر روی پلکان طولانی حمام بزرگ( کاته حامام)، تیپ تاپ تیپ تاپ پایین رفتن نافرم ما پسرها از پله آرامش صبحگاهی عمو رجب را هم بهم ریخته ، پایین که میرسیم تذکر همیشگی اش که کفش هاتون رو همون جلو روی کارتون دربیارین و بگذارین تو جاکفشی محفوظ است
با یک نگاه جایی در سمت چپ روی سکو برای خود جا میگیریم و لباس میکنیم و پلاستیک صابون و ملزومات در دست دمپایی های انباشته برحوض را لگد کوب رد کرده با اندکی احساس سرما از کریدور بدبو هم میگذریم ومیرسیم به آن داخل گرمابه و به یکباره حس میکنی انگار میهمان شده ای در برنامه ” زندگی پس از زندگی” و متحول از لابلای بخار فراوان آب ایزوله شده و صداهای جورواجور و گنگ مینگری مردمانی را که از جامه های زر و زور در تنشان خبری نیست .
شور کودکانه بازی با آب روح از کالبد ذهنت برده، در رفتن ات به چپ یا راست دوش های حمام تردید میکنی یا که در وسوسه دمی آرمیدن درآن روبروی موسوم به اِنج که گرمایی سخت دارد ازکف و یا نشستن درکناره حوض کوچک یا بزرگ که خنکایی دارد روح نواز.
و آنگاه که بر تردید و وسوسه هایت غلبه میکنی ، مینشینی در کنار حوض و تخلیه میکنی آب جامانده از دورنشینان قبلی حوض و پرمیکنی آن را با دمای دلخواه ات وسرانجام با چرخاندن دوباره ای در سرشیرها به چپ یا راست و برخاستن صدای شرشر آبی که به خش خش نزدیک تر است نرم نرمک خو میگیری به کم جامگی ات در دنیای جدید وشاید به رسم اَدبِ گرمابه ، یک کاسه آب هم بریزی بر دوش بزرگی به نشان چاق سلامتی و احترامش ، و نیم نگاه همیشگی به بالا و زیبایی سقف اش و همان دم فرود چکه ای آب سرد از بالا برصورت ات که یادآور گرمای اینجا و سرمای بالاتر از شیشه های همیشه بخارگرفته است .
تماشای خزینه ای در روبرو که راه ورود برما ندارد بر معمای این سفر تنظیف تن میافزاید.
در آب بازی های کودکانه با هم سن و سالانی که بدون برنامه و انفجاری آب جام را به صورت می پاشند بر خود میایی و با گرفتن دوش آخر وریختن آب سرد بر کف پاهایت آن وقتی که دوباره برمیگری به سرحمام حالی به حالی میشوی
آنگاه مینشینی در جای تمیزی که آن عزیز بافکر جلوتر رفته وبرایت جاباز کرده ودر خلصه ، آهسته لباس هایت برتن میکنی وخیره مینگری به کریدور رویایی سرحمام و کفپوش های گلدارِ قرمز و براق اش ودلهره میگیری از تازه واردانی که دنبال جای نشستن اند و اندکی شرم از دزدانه نگریستن ناخواسته آن دیگری که مکتوم نوره ای برداشته برای تنظیف.
خودت را جمع میکنی با صدای تذکرگونه عمو رجب درپوشیدن حتمی سرپایی های (دم پایی) زمخت وقهوه ای و البته همیشه تمیز داخل حوض به دیگرانی که از داخل به سرحمام برمیگردند.
و هنگام خروج دیدن رفتار آموزنده پدر که به رسم دیرین بزرگان دیار خورشید الباقی اسکناس از حمامی پس نمی گیرد
وسرآخر بالا رفتن از پله های حمام با وجودی سبک تر وبقچه ای سنگین ترو اندیشه ای خام از کودکی جاه طلب که نمیتواند باور کند ارابه زمان این ایام را با خود به یغما میبرد با کرشمه مردمانی که در قیل وقال روزمرگی هایشان مرده اند…
از دکتر محمد رضازاده



















